سازشناسی

 

سه تار

شکل ظاهری آن مانند تار است. با این تفاوت که شکم آن یک قسمتی، گلابی شکل و کوچکتر است، سطح روی کاسه سه تار نیز چوبی است؛ سه تار امروزی چهار سیم دارد. خرک سه تار کوتاه تر از خرک تار بوده و دسته آن نیز ازدسته تار نازکتر است. سه تار فاقد «جعبه گوشی» است و گوشی های چهارگانه آن، دو عدد در سطح جلویی انتهای دسته (سرساز) و دوتای دیگر درسطح جانبی چپ (درهنگام نواختن درسطح بالایی) کار گذاشته شده اند.

تعداد دستان های سه تار در زمان حاضر، مانند تار ۲۸ است.سه تار با ناخن انگشت اشاره (و گاه توأم با ناخن انگشت وسطی) دست راست نواخته می شود. به عبارت دیگر «مضراب» سه تار در واقع ناخن انگشتان نوازنده است. و به همین دلیل و به علل اکوستیکی دیگر، صدای این ساز ضعیف بوده، برای تکنوازی در جلوی جمعیت یا همنوازی در ارکستر مناسب نیست.

چنین به نظر می رسد که سه تار در قدیم، سازی محلی بوده و در آن زمان سه سیم داشته است (کلمه «سه تار» دلالت برهمین نکته می کند) ولی بعدها شهری شده و سیمی بر آن افزوده اند.سیم های سه تار تا حدود  نیم قرن گذشته بیشتر از جنس ابریشم بود و بعدها به فلز (مس ، فولاد ، برنج) تبدیل شد.

شیوه انداختن سیم

سیم های سه تار معمولا به این ترتیب انتخاب می شوند:

سیم اول،شماره 18 یا 20

سیم دوم ، شماره 20 یا 22

سیم سوم ، شماره 18 یا 20

سیم چهارم ، شماره 35 یا 40

برای بستن سیم ابتدا سیم را با ساز اندازه بگیرید و بعد آن را قطع کنید. یک سر سیم را به اندازه 2 تا 3 سانتیمتر خم کنید و روی خود سیم قرار دهید. خم کردن سیم نباید باعث تا شدن  و شکنندگی آن شود. حال این قسمت از سیم را به صورت دولا با انگشت های شست وسبابه دست چپ بگیرید وانگشت سبابه دست راست را داخل حلقه حاصل از خمیدگی سیم قرار دهید و آن را بپیچانید. برای انجام این کار دست راست باید طوری عمل کند که هر دو رشته سیم خوب به هم پیچیده شوند تا کوک بیشتر ثابت بماند ( اگر فقط یک سیم به دور سیم دیگر بپیچد ، گره محکم نخواهد شد  و باز می شود. هنگام پیچیدن سر سیم دیگر باید آزاد باشد). پس از آن که یک سر سیم پیچیده شد، سر دیگر را از داخل سیم بند رد کنید ، گره مختصری به همان صورت بزنید، گوشی ساز را داخل حلقه سیم نمایید و آن را ابتدا در طرفین گوشی ، وپس از محکم شدن در جهت چپ روی قسمت عمودی گوشی بپیچید. بعد سر دیگر سیم را به سیم گیر وصل کنید و با چرخاندن گوشی به طرف چپ صدای دلخواه را انتخاب کنید.

به طور معمول ، سیم اول سه تار نسبت به دیاپازون (سی بمل یا لا) و هنگام همراهی با سازهای دیگر مطابق با (دو) دیاپازون کوک می شود. سیم دوم ، فاصله چهارم ، درست پایین تر از سم اول (سل) کوک می شود. ضمنا سیم دوم از قدیم معمولا برای اجرای دستگاه راست پنجگاه ، (فا) کوک می شده است. سیم سوم و چهارم معمولا به صورت اکتاو و با فواصل دیگر نسبت به هم کوک می شوند.لازم به یادآوری است که سیم سوم هم صدا با سیم اول ، وسیم چهارم یک اکتاو بم تر کوک می شوند. در بعضی دستگاهها یا آوازها سیم سوم و چهارم ، (دو) و در بعضی دیگر مانند شور (سل) ، سیم سوم (دو) و سیم چهارم (فا) و در سه گاه ، به ترتیب سیم سوم ، (لا کرون) و هم صدا با پرده اول سیم (سل) و سیم چهارم (فا) کوک می شوند. بعضی از کوک های دیگر بنا به اهمیت نت های خاص دستگاهها یا آوازها به ابتکار نوازنده انتخاب می شوند.


شیوه بستن پرده های سه تار

ابتدا جای پرده های قبلی را علامت گذاری نمایید. بعد پرده های کهنه را قطع و روی دسته را با پارچه ای که انکی مرطوب است تمییز کنید. پرده ای که از جنس زه است باید با قطر متوسط انتخاب شود. پس از قطع پرده برای اندازه های مناسب سه تایی یا چهارتایی آنها را به ترتیب زیر ببندید(قبل از بستن ، پرده را با پارچه ای که کمی نم دارد مرطوب کنید):

پرده های سه تار:

سه تار معمولا 25 پرده دارد که به صورت سه تایی یا چهارتایی روی دسته بسته می شوند. مبنای پرده بندی سه تار و تار از قدیم بر اساس فواصل دستگاه شور(سل) تنظیم می شده و پرده های اصلی چهارتایی و بقیه سه تایی بسته می شده است.

ترتیب قرار گرفتن پرده ها روی دسته از بم به زیر:(به ترتیب نام نت ها روی سیم اول)

1- رکرن                   چهارلا

2- ر                        چهارلا

3- می بمل               چهارلا

4- می کرون             سه لا

5- می                    چهارلا

6- فا                      چهارلا

7- فا سری               سه لا

8- سل کرن             سه لا

9- سل                   چهارلا

10- لا بمل             سه لا یا چهارلا

11- لا کرن             چهارلا

12- لا                   سه لا

13- سی بمل           چهارلا

14- سی کرن          سه لا

15- سی                سه لا

16- دو                  چهارلا

17- رکرن              سه لا یا چهارلا

18- ر                 چهارلا

19- می بمل        چهارلا

20- می کرن        سه لا

21- می              سه لا

22- فا                چهارلا

23- فا دیز           سه لا

24- سل             چهارلا

25- لا بمل          سه لا


هنرجویان توجه کنند که هنگام تمرین با دست های پاکیزه ساز بنوازند زیرا دست هم راحتتر و بهتر روی ساز حرکت می کند و هم پرده های ساز دچار پوسیدگی نمی شوند.

 

  
نویسنده : کاوه ; ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٦


قدردانی استاد شجریان

استاد محمدرضا شجریان در سلامت کامل هستند و سپاسگزار همه کسانی که جویای حالشان شده‌اند. روابط عمومی شرکت فرهنگی و هنری دل آواز اعلام کرد استاد شجریان که به علت ناراحتی ریوی یکشنبه 21 بهمن در بیمارستان کسری در تهران بستری شده بودند؛ پس از انجام معالجات پزشکی به بخش منتقل شده و در حال حاضر، حال عمومی ایشان خوب و در سلامت کامل هستند و بزودی نیز از بیمارستان مرخص خواهند شد. استاد شجریان امروز صبح نیز از همه کسانی‌که به صورت حضوری و تلفنی جویای حالشان شدند، سپاسگزاری کردند. روابط عمومی دل آواز همچنین اعلام کرد استاد بزودی برنامه آتی کنسرت‌هایشان را هم به اطلاع علاقه‌مندان خواهند رساند.

 منبع:دل آواز

  
نویسنده : کاوه ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٦


تاريخچه موسيقی سنتی

سرگذشت موسیقی

واژه ی «موسیقی»، یا «موزیک» که گاهی در ادبیات فارسی از آن با «موسیقار» نیز یاد شده است واژهای یونانی است، که پس از ترجمه ی کتابهای علمی یونانی به زبان عربی، در این زبان داخل شد، و چون بیشتر نویسندگان این کتابها ایرانی بودند، البته در زبان فارسی هم گاهی به همانگونه به کار گرفته می شد. تا آنکه امروز هم آن را به رسمیت شناخته اند و در نوشته ها و گفتارها به کار می برند.این واژه از ریشه ی لاتین «Musa» گرفته شده است که فرشته ی هنر و دانش و الهه ی نغمه و سرود است.

 ریشه ی واژه ی ایرانی موسیقی

چنانکه گفته شد واژه ی موسیقی در کتابهای علمی یا کتابهایی که ترجمه ی کتابهای یونانی بود، به کار می رفت، اما در دیگر دفترها این نام به کار گرفته نمی شد و در کتابهای دوره ی اول پس از اسلام معادل ایرانی آن بیشتر از نام موسیقی به چشم می خورد، تا آنکه امروز این معادل فراموش شده و یکجا جای خویش را به «موسیقی» داده است.از موسیقیدان در ادب فارسی دری، با نام «رامشگر» یا «خنیاگر» یاد شده است. «رامشگر» از دو بهر «رامش» و پسوند «گر» ساخته شده است.رامش به معنی خوشی، خوشحالی، خوشبختی آمده است و ایرانیان، گذران زندگی را به رامش، از جمله فرایض دینی میشمردند.

«خنیاگر» در زبان پهلوی «هونیاک کر» و با تخفیف «هونیاکر» بوده است،و آن نیز از یک ریشه و پسوند «گر» ساخته شده است. ریشه ی آن «هونیاک» نیز خود دارای دو بخش است. بهر نخست آن «هو»، همان است که در واژه ی «هومن» به معنای «اندیشه ی نیک» هنوز به همان صورت در واژه به جای مانده و با تبدیل «هـ» به «خـ» که در زبانشناسی مورد تحقیقی قرار گرفته از آن واژه ی «خوب» امروز ساخته شده است.دیگر بخش، «نیاک» است، که دگرگون شده ی واژه ی «نواک»  است که امروز «نوا» خوانده می شود. زیرا که بسیاری از واژه ها که به «ک» پیش از حرف صدادار پایان می پذیرفته اند به مرور از پهلوی به فارسی دری «ک» خود را از دست داده اند، مانند «داناک»(= دانا)، «رواک»(= روا) «پرستوک»(= پرستو) و ... و از آن میان فقط دو واژه ی «خوراک» و «پوشاک» به همان صورت نخستین باقی مانده است.پس روی هم رفته «خنیاگر» یا «هونیاک» یا «خنیا» به معنی «آواز خوب» یا «نوای خوش» است و این همان است که فردوسی بزرگوار ما در مقدمه ی داستان کاووس و مازندران  در آمدن رامشگر چیره دست و خواندن سرود مازندرانی، در یک بیت گفته است :

 

چنین گفت : کز شهر مازندران           یکی خوش نوازم ز رامشگران

 

منبع: زمینه شناخت موسیقی ایرانی - فریدون جنیدی

  
نویسنده : کاوه ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٦


لندن شاهد کنسرت همنوای همایون شجریان و دستان بود

 همایون شجریان از کودکی همراه پدر در کنار بزرگان موسیقی ایران بوده . و با آنان بر روی صحنه های بیشماری خوش درخشیده است. ولی این بار سمت و سوئی دیگر یافته و چهره دیگری را از خود به نمایش گزارده. گروه دستان یکی از نادر ترین گروه های موسیقی ایران است که وقتی به تماشای کارشان مینشینی از مجموعه گروه یک صدا میشنوی و یک کار گروهی ناب را میبینی حتی زمانی که اعضای گروه به تک نوازی میپردازند ویا نوازندگان کوبه ئی های گروه فقط ریتم های زیبا وپیچیده ملودیک را بنمایش میگذارند.هر گز به جز دستان حس نخواهی کرد .و اکنون هر چه از همکاری همایون شجریان با دستان بیشتر میگذرد او نیز همنواتر با دستان میخواند ویک کار گروهی خالص را بنمایش میگذارد.در انتهای کنسرت زمانی که تصنیف وطن اجرا میشد جمعیت حاضر در سالن در حالی که دست بر روی قلب هایشان نهاده بودند هماوای هنرمندان  بیاد وطن خواندند کنسرت لندن یکی از بهترین کنسرت های دهه اخیر بود که شاهد آن بودیم.

گفتنی است:
از دیماه همایون شجریان و گروه دستان شروع به تمرین در تهران و اجرای کنسرت در اروپا نمودند. کار این گروه فقط اجرای این کنسرت ها نبوده . در تهران علاوه بر تمرین و شرکت در مصاحبه های رادیوئی (مصاحبه حمید متبسم و حسین بهروزی نیا با رادیو پیام که متن یکی از انها بر روی سایت موجود است). گروه دستان دو سی دی با خوانندگی سالار عقیلی ضبط نمود که یکی از افرینش های ارشد طهماسبی نوازنده ومدرس تار  بنام سعدی نامه که نوروز امسال به بازار عرضه میشود و دیگری نغمه های حمید متبسم همراه کلام شفیعی کد کنی بخوان بنام گل سرخ در چهارکاه و همایون است. ذر فاصله کوتاه بین کنسرت های ایتالیا و فرانک فورت حمید متبسم کلاس های تار و سه تار در هلند را با هنر جویانش برگزار نمود در گوتنبرگ ورک شاپ دانشکده موسیقی را اعضای گروه بر گزار نموده و بدیدار با اعضای ارکستر سنفونیک پر داختند. حسین بهروزی نیا و سعید فرج پوری در تدارک برگذاری تور استاد شجریان در امریکای شمالی در ماه می 2008 هستند.

منبع : دل آواز

  
نویسنده : کاوه ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٦


عکس های کنسرت همایون شجریان و گروه دستان در ونیز

منبع: دل آواز

  
نویسنده : کاوه ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٦


طبيعت

طبیعت برفی تویسرکان

  
نویسنده : کاوه ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٦


سازشناسی

کمانچه

این ساز جز دسته سازهای زهی است و دارای 4 سیم می‌‌باشد. این سیم‌ها به موازات تمام طول ساز امتداد دارد و صدای آن خیلی خوش و جذاب می‌‌باشد ولی کمی به اصطلاح تو دماغی.

کاسه صوتی این ساز از چوب توت است که با برش‌های از عاج تزیین شده است.

معمولاً از زیر شیطانک کمانچه تا زیر دهانه کاسه در کمانچه‌های پشت بسته 28/5 و در کمانچه‌های پشت باز 31 سانتی متر است که این اندازه‌ها در کمانچه‌های نقاط مختلف کشور نسبی هستند ترکیب صدایی کمانچه آن را از نوع سازهای زیر صدا قرار داده البته در کمانچه‌های آلتو یت باس صدا نسبتاً یک اکتاو بم تر است در قدیم کمانچه را ستار پارسی میگفتند کمانچه را معمولاً با دو کوک چپ و راست کوک می‌کنند چپ کوک معمولاً برای همراهی با خوانندگان زیر صدا (عمدتاً خانمها) و راست کوک معمولاً برای همراهی و جواب آواز بم صداها (عمدتاً آقایان) البته تمامی مطالب گفته شده نسبی هستند مثلاً در بعضی نقاط ایران ممکن است طول دسته کمانچه به 35 سانت هم برسد .

پیشینه کمانچه در ایران به پیش از اسلام می‌‌رسد و در نواحی بلوچستان به نام غژک یا غیچک نامیده می‌شود ولی شمار سیم‌های آن از کمانچه بیشتر است.

نوازندگان مطرح حال حاضر اين ساز عبارت‌اند از اردشیر کامکار، داود گنجه‌ای، کيهان کلهر، سعيد فرج پوري، علی اکبر شکارچی، فرج علیپور، هادی منتظری وسینا جهان آبادی.

کمانچه با صدای تو دماغی مربوط به سبک قدیم این ساز و در واقع شیوهٔ کمانچه نوازی استاد اصغر بهاری است. اما امروز غیر از این سبک شیوهٔ کمانچه نوازی نوین هم وجود دارد که کیهان کلهر آن را بارورتر کرده.


در دایره المعارف فارسی ج 2 ذیل کمانچه آمده است: از سازهای زهی قدیم ایران و در واقع نوع تکامل یافته رباب، کاسه گرد و پایه آهنی دارد و مانند تار و ویولن سیمهای آن را با گوشی محکم و کوک می‌کنند، کمانی که با آن کمانچه را می نوازند کمانه نام دارد و همان است که در ویولن کلمه فرانسوی آرشه به معنی کمان کوچک جای آن را گرفته است.

شادروان خالقی در کتاب سرگذشت موسیقی ایران، کمانچه را تکامل یافته رباب می نامد: ساز اخیر رباب که اول دو سیم داشته و بعدها یک سیم دیگر به آن اضافه شده است و با کمانه به صدا در می آمده و همان است که ما امروز کمانچه می‌گوییم. و به همین جا اضافه می‌کند از دوره صفویه به بعد کمانچه یکی از ارکان موسیقی ایران به شمار آمده است. قسمت اصلی کمانچه کاسه آن است که به صورتهای مختلف ساخته می‌شود. کاسه کمانچه هنوز از نظر جنس چوب، اندازه‌ها و شکل یکسان و تثبیت شده نیست. از نظر شکل، کاسه‌ها را به صورت کروی یا مخروط ناقص درست می‌کنند. کاسه‌هایی که به شکل مخروط ناقص هستند اکثرا پشت باز ساخته می‌شوند. استفاده از این کمانچه‌ها در قسمت‌های مرکزی ایران به خصوص در لرستان متداول است. این کمانچه‌ها صدایی پر قدرت و شفاف دارند و چون کاسهٔ سبک دارند، اجرای قطعاتی که نیاز به چرخیدن سریع کمانچه دارد بر روی این کمانچه‌ها آسانتر است و این امتیازی است برای این نوع کمانچه. این کمانچه‌ها اغلب سه سیم دارند ولی این روزها به تدریج دارای چهار سیم می‌شوند. کمانچه‌های پشت باز معمولاً از چوب توت و به صورت یک تکه ساخته می‌شوند. کاسه‌های کروی به دو صورت یک تکه و ترکه‌ای هستند، در کمانچه‌های ترکه‌ای کاسه از به هم چسبیدن ترکه‌هایی که در روی قالب خم شده‌اند ساخته می‌شود. ضخامت این کاسه‌ها کم است و به همین دلیل کاسه سبک است و چرخیدن کمانچه به سهولت صورت می‌گیرد. کاسه‌های یک تکه از چوبهای مختلف ،معمولاً از گردو خراطی می‌شود. وزن کاسه از کاسه‌های ترکه‌ای بیشتر و چرخش کمانچه تا حدی مشکل است.صدای این نوع کمانچه‌ها زیاد مطلوب نیست، کمانچه‌هایی ساخته می‌شود که تقریباً کروی است و از چوب توت به صورت دو تکه ساخته می‌شود، این کمانچه‌ها چون دست باز هستند در تنظیم شکل و ضخامت و اندازه‌های دهانه کمانچه دقت بیشتری دارند و خوش صدا هستند.

 قطر بیرونی کاسه کمانچه موسیقی سنتی معمولاً 20 سانتی متر است، در حالی که در مناطق مختلف ایران اندازه کاسه کمانچه متفاوت است، ترکمنها کمانچه با کاسه‌های بسیار کوچک می سازند. در نقاط دیگر دنیا نیز که سازهایی شبیه به کمانچه ما دارند کاسه‌ها کوچک و غالبا از پوست نارگیل ساخته می‌شود. دسته کمانچه بر خلاف کاسه تقریباً در یک شکل ساخته می‌شود. جنس دسته از چوب گردوو شکل آن مخروط ناقص و قطر آن در شیطانک 37 میلی متر و در محل اتصال به کاسه 31 میلی متر است. طول دسته کمانچه 31 سانتی متر است. در گذشته کمانچه دارای سه سیم بوده است، گاهی دو سیم اول و دوم مضاعف انداخته می شد و احتمالاً در تبعیت از ویولن به چهار سیم تبدیل شده است. بنابراین چهار سیم و در نتیجه چهار گوشی بر روی دسته کمانچه قرار می‌گیرد، و این سیمها پس از رد شدن از روی شیطانک و عبور از روی دسته و کاسه به سیم گیر وصل می‌شوند. بر روی دهانه کمانچه پوست کشیده می‌شود و این پوست معمولاً پوست دل گاو، پوست ماهی، پوست آهو و غیره می‌تواند باشد. خرک بر روی پوست قرار می‌گیرد و سیم‌ها با فشار خرک را به پوست می چسبانند. کمانچه به وسیله یک پایه که در قسمت سیم گیر به کاسه وصل شده است، روی پای نوازنده قرار می‌گیرد. آرشه کمانچه، که اسم اولیه اش کمانه بوده است، تشکیل شده است از یک چوب که از یک طرف انحنا دارد با بلندی 60 سانتی متر و موی دم اسب. موی آرشه کمانچه بر خلاف سازهای زهی غربی بر روی چوب محکم کشیده نمی‌شود، بلکه نوازنده است که به هنگان نوازندگی به تناسب احساس فسار را بر روی سیم تغییر می دهد. چگونگی صدای کمانچه به عواملی بستگی دارد که بعضی از آنها از این قرارند: جنس چوب، ضخامت در نقاط مختلف کاسه، شکل کاسه، اندازه‌های کاسه، چگونگی سطح کاسه از نظر تراش، نوع و ضخامت پوست، جنس و شکل و اندازه و محل قرار گرفتن خرک، چگونگی شیطانک، جنس سیم، زاویه اتصال دسته به کاسه. برای ساختن کمانچه‌ای با صدای دلخواه ضمن در نظر داشتن عواملی که گفته شد سالها تجربه لازم است.

  
نویسنده : کاوه ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٦


دستگاه های موسيقی

دستگاههاي ایرانی پیش از یورش تازیان

نوای خوش، به سخنی دیگر، «خسروانی» یا «سرود خوش» بوده است. پس همه ی آهنگ هایی که برابر سامانه ی هفت نغمه ای (هفت نت) نواخته می شده است، خسروانی نام داشته اند و از آنجا که شمار این آهنگ ها نیز 7 تا بوده است، «هفت خسروانی» نیز نامیده می شده اند.

اما کم کم اصطلاح «هفت خسروانی» جای خویش را چنان باز کرد که معنی خسروانی را به «دستان» یا «دستگاه» تغییر داد. بطوریکه در نوشته های هزار سال پیش چنانکه دیدیم هر یک از دستگاه ها یک «خسروانی» به شمار می آمد و در اصل چنین نبوده است و خسروانی معنی اعم همه ی آهنگ ها و دستگا ها و موسیقی بوده است.اما آنچه که امروز دستگاه نامیده می شود، نخست به نام «دستان» بوده، و هر یک از این دستان ها، «گوشه»هایی داشته اند که پیش از این نیز بدان اشاره رفت.من در نوشته های خیلی دور، اثری از «آهنگ»  ندیدم و شاید گاهی شنونده ای به نوازنده ای می گفته است، مثلا، از گوشه ی «خوارزم» ...آهنگ «نهاوند» کن ! و کم کم آهنگ چنین معنایی بخود گرفته. واژه ای که مرادف آهنگ، در ادبیات فارسی دری دیده می شود «راه» یا ره است :

پرده ی عشاق زلف رهزنت                      در نواز و بانگ بر آفاق زن
پرده ی عشاق راهی خوش بود                       راه ما در پرده ی عشاق زن

شعر از عطار نیشابور است؛ و در مصرع نخست، اگر «رهزن» را ره زن بخوانیم معنی «آهنگ نواز» را می دهد، وگرنه راهزن و غارتگر دل و دین است.پس چنین است که واژه ی «راه» نیز به مناسبت همان سفر عرفانی، از گوشه ای به گوشه ی دیگر در موسیقی متداول شده است.

هر گه که زند قمری، راه ماورالنهری                       گوید به گل حمری، باده بستان بلبل

پس، گوشه ها که هر کدام نام نوایی از گوشه ای از ایرانشهر بودند کم کم بنام بخشی از دستگاه یا به قول امروز ردیفی و آهنگی شناخته شدند ...و چون خنیاگران بعدی آهنگ هایی بدان افزودند (که دیگر ویژه بخشی از ایران نبود) نام آن آهنگ ها نیز «گوشه» نامیده شد.گاه بجای راه و گوشه «پرده» آمده است و آن گویا از شروع آهنگ از روی پرده ای از پرده های رود گرفته شده است.اکنون هر یک از دستان های هفت گانه «دستگاه» نامیده می شود که از دستان و گاه به معنی «سرود» گرفته شده است. به بخش های دستگاه «ردیف» یا «گوشه» می گویند.بااین گفتار می توان داوری کرد که از دور هنگام، یعنی از زمانی که نغمه ها و آهنگ هایی به جز از آهنگ های بخش های ایران نیز ساخته شد، شمار گوشه ها بسیار بسیار بیش از این بوده باشد، که اکنون در دست است، زیرا چنانکه دیدیم هر یک از رویدادهای تاریخی و اجتماعی نیز موجب پیدایی آهنگی تازه می شد ... و سرتاسر روزگاران گسترده ایران را رویدادهای بزرگ تاریخی پر کرده است. از نام گوشه های موسیقی ایران پیش از حمله ی عرب، چندی در شعر شاعران ایرانی برجای مانده است، و این خود نشان می دهد که تا حمله ی مغول نیز شناخته و نواخته می شده ...اما از انبوهی از این آهنگ ها حتی دیگر نام هم در میان نیست !!
از شاعرانی که بیش از از همه از آهنگ های ایرانی، آنهم از همانندی آن با نواهای طبیعت از جمله «سرود مرغکان شیدا»، «نغمه ی نسیم»، «ناله ی جویبار»، «خروش تندر»، «غریو باد»، «همهمه ی برگ» و «زمزمه ی خار» ...سخن می گوید، منوچهر دامغانی است که نام «هفتاد راه» یا «پرده ی موسیقی» را در اشعار خوش آورده است :آزاروار، ارجنه، اشکنه، افسر بهار، افسر سگزی، پرده ی باده، بادرنگ، با روزنه، باغ سیاوشان، باغ شهریار، بسکنه، بند شهریار، بهمن، پارسی، پالیزبان، تخت اردشیر، بخت اردشیر، راه ترکی، چکاوک ، چکک ، چینی، خما خسرو، دل افروز، دل انگیزان، دلارام، دنه، دیلمی، دیف رخش (دیو رخش)، راح روح، راست، راه گل، راهوی، روشن چراغ، راه ماورالنهری، رومی، زیر قیصران، زند (زند زیر)، سبزه بهار، سپهبدان، ستا (زیر و ستا)، سروستان، سرو ستاه، سرو سهی، سوسنه، سیئارتیر، شخج، شکرین، شیشم، عشاق، قالوس، قیصران، کاویزه، کبک دری، گل چم، گل نوش، گنج باد، گنج فریدون، لبینا، پرده ی لیلی، پرده ی ماده، می بر سر، مویه ی زال، مهرگان خردک، ناقوسی، نوروز بزرگ، نوروز کیقباد، نوش لبینا(نوش لبینان، یا نوشین لپان)، نرگس، نی بر سر چنار، نی بر سر بهار، نی بر سر شیشم، نی بر سر کسری، هفت گنج، تیف گنج. نام برخی از این پرده ها گونه ی عربی به خود گرفته: راح روح(به معنی می) و عشاق (به معنی شیفته) و برخی هنوز شناخته  و نواخته می شود. پرده ی راست (راست پنجگاه) پرده ی لیلی، نوروز، و برخی احتمالا با تفاوتی در نام هنوز شناخته می شود. چونان راح روح که شاید امروز به نام «روح الارواح» در «نوا» و «بیات زند» (ترک) نواخته می شود یا «راهوی» که امروز بنام «رهاب»، یا «رهاوی» شناخته می شود. یا «دل انگیزان» که امروز با نام های «دلکش» و «دلاویز» سروده می شود.

اکنون یکی از شعرهای منوچهری را که در آن نام بسیاری از این راه ها یکجا آمده بخوانیم :

رسم بهمن گیر و از نو تازه کن بهمنجنه                     ای درخت ملک، بارت عز و بیداری تنه
اورمزد و بهمن و بهمنجنه فرخ بود                                    فرخت باد اورمزدد و بهمن و بهمنجنه
مطربان ساعت به ساعت بر نوای زیر و بم                          گاه سروستان زنند و گاهی اشکنه
گاه زیر قیصران و گاه تخت اردشیر                             گاه نوروز بزرگ و گه نوای بسکنه
گه نوای هفت گنج و گه نوای گنج گاو                          گه نوای دیف خش و گه نوای ارجنه
نوبتی پالیزبان و نوبتی سرو سهی                      نوبتی روشن چراغ و نوبتی کاویزنه
ساعتی سیوار تیرو ساعتی کبک دری                   ساعتی سرو ستاه و ساعتی با روزنه
بامدادان، برچکک، چون چاشتگاهان بر شخج                    نیمروزان بر لبینا، شامگاهان بردنه
ماه فروردین به گل چم، ماه دی بر بادرنگ              مهرگان بر نرگس و فصل دگر بر سوسنه

 

منبع : زمینه ی شناخت موسیقی ایرانی - فریدون جنیدی

  
نویسنده : کاوه ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٦


تاريخچه موسيقی سنتی

موسیقی ایرانی در زمان تمدن ایلام

سرزمین ایران را اگر نتوان خاستگاه یا پایگاه موسیقی ایرانی دانست بدون تردید می­توان آن را یکی از نخستین و مهم­ترین کانون­های این هنر زیبا و والا در ایران زمین به شمار آورد.

هزاره­ی پانزدهم تا دهم پیش از میلاد که بر اثر تغییر آب و هوا و خشک شدن تدریجی دریای پهناوری که بخش مرکزی فلات ایران را دربرگرفته بود، اقوامی که تا آن تاریخ در کوهستان­ها و غارها زندگی می­کردند به دشت­ها فرود آمدند و شهرنشینی را آغاز کردند.چنین بود که اقوامی مانند لولوبی­ها، گوتی­ها، کاسی­ها و ایلامی­ها یا ساکنان کوهستان ابرسن (زاگرس)، موفق شدند در حدود هزاره سوم پیش از میلاد تمدنی به وجود آورند و در آن میان، ایلامی­ها سرزمین پهناوری را که شامل بخش بزرگی از خوزستان، لرستان و سرزمین کوهستانی بختیاری می­شد به تصرف خود درآورند و شاهنشاهی نیرومندی تشکیل دادند که مرکزش شوش بود.

فارمر موسیقی شناس انگلیسی به استناد کتیبه­های سومری و اکدی به این نتیجه رسیده است که در دوران فرمانروایی «پزور اینشو شینَک»(سده­ی 27 پیش از میلاد) عده­ای از موسیقی­دانان ایلامی هر پُگاه و شامگاه در برابر معبد «لینشو شینَک» موسیقی اجرا می­کردند. اینشو شینَک که نامش در نام­های بسیاری از فرمانروایان ایلام دیده می­شود، خدای مورد ستایش ایلامی­ها بود که مظهر قدرت و نگاهبان شوش محسوب می­شد.از آنجا که فارمر به اجرای موسیقی در معابد شوش اشاره کرده است می­توان احتمال داد که گونه­ای موسیقی مذهبی و شاید نظیر نقاره زنی و همراه با نیایش بوده است. اگر نظر «هانری پرونیز» درست باشد و آواز آنتی فونیک )پرسش و پاسخ کلیسایی) متقارن سده­ی چهارم میلادی از ایران و از راه «ادسا»(سوریه) به بیزانس رفته باشد، وجود شباهتی بین آواز گریگوریَن که به وسیله پاپ گریگوری مقدس 604 )میلادی) در کلیساها رواج یافت، یعنی دو دسته شدن خوانندگان کلیسا و خواندن آیه­های مقدس به صورت پرسش و پاسخ به تناوب، با آنچه دسته­های سینه زنی و عزاداران در مراسم سوگواری روزهای محرم در ایران اجرا می­کنند کاملا محسوس است و بعید به نظر می­رسد این شباهت تصادفی باشد و این است که می­توان احتمال داد همین روش بوده است که به تدریج تکامل یافته و با تبدیل به چند صدایی پایه­های هارمونی را در موسیقی تشکیل داده است.از موسیقی سازی یا همنوازی ایلام نگاره­ی جالب توجهی در حجاری برجسته­ی «کول فرعون» یا «فرح» وجود دارد که به عقیده­ی فارمر پیشوایان مذهبی را در حال تقدیم قربانی نشان می­دهد و سه موسیقی­دان (ایلامی) نیز در این مراسم شرکت و همکاری دارند :یکی احتمالا دف (یا دایره) می­زند و دو نفر دیگر چنگ با جعبه­ی صوتی در بالا و پایین (وَن) می­نوازند. چنگی که فارمر از آن به عنوان «وَن» یاد کرده است همان سازی است که در نگاره­ی زیبا و حجاری «طاق بستان» کرمانشاه، از میراث­های هنری گرانبهای دوران ساسانی، دیده می­شود. وجه تسمیه­ی آن به «ون» مربوط به ساختنش با چوب درخت زبان گنجشک می­شده است که در زبان پهلوی «وُن» یا «وون» می­گفته­اند و در عربی به صورت «ون» (مشد) یا سنج و چنک درآمده است.

سند دیگری برای اثبات اصالت و دیرینگی موسیقی ایران و پایگاه والای ایلام، تندیسی است سفالین که در موزه­ی لوور پاریس نگاهداری می­شود و نوازنده­ی ایلامی نیمه برهنه­ای را سرگرم نواختن تنبور دسته بلندی نشان می­دهد و ظاهرا متعلق به هزاره­ی دویُم یا نخست ِپیش از میلاد است.

  
نویسنده : کاوه ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٦


حاج قربان سليمانی نوازنده دوتار درگذشت

قربان سليماني معروف به حاج قربان پيشکسوت دوتار نواز ايران در سال 1299 در روستاي علي‌آباد قوچان به دنيا آمد.

او از کودکي به دو تار نوازي علاقه داشت و افتخارات زيادي در عرصه‌هاي داخلي وخارجي به دست آورد که کسب مقام اول جشنواره موسيقي ليون فرانسه، احراز مقام ستاره جشنواره اوينيون فرانسه، اجراي ده‌ها دوتار نوازي در کنسرت‌هاي موسيقي کشورهاي اروپايي، آسيايي و آمريکا از آن جمله است.

قربان سليماني در داخل کشور هم مقام‌هاي برتر جشنواره موسيقي فجر ايران بين سال‌هاي 69 تا 71 را به دست آورد و 12 دوره متوالي داور ثابت جشنواره‌هاي موسيقي مقامي کشور بود.

این نوازنده چیره‌دست خراسانی از دست سیدمحمدخاتمی رییس جمهوری وقت نشان درجه 2 فرهنگ و هنر دولتی دریافت کرده بود.

قوت در پنجه و انگشت‌گذاري شفاف از جمله ويژگي‌هاي بارز حاج قربان سليماني بود.

حاج قربان درسال 1385 با اهداي دو تارش به پسرش عليرضا سليماني با موسيقي وداع کرد.

قربان سليماني استاد پيشكسوت موسيقي مقامي خراساني يكشنبه 30 دي 1386در سن 87 سالگي در قوچان دارفاني را وداع گفت.

  
نویسنده : کاوه ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٦